معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - ياد ايام
ياد ايام
١٩ ارديبهشت، ١٦ جماديالثاني، روز بزرگداشت شيخ کليني
«محمدبنيعقوب کليني» در زمان و مکاني منحصر به فرد زندگي ميکرد. زمان نايبان چهارگانهي امام زمان که مشکلات خاص خودش را داشت. گروهي از جهل مردم و نبود ظاهري امام معصوم-عليهالسلام- در جامعه سوءاستفاده ميکردند و عقايد خرافي را رواج ميدادند. آن زمان دورهي ظهور فرقههاي مختلفي مثل شافعي، حنبلي، حنفي، اسماعيليه، دهرين و حتي آمدن پيامبران دروغين بود. بروز همهي اين فرقهها، آن هم در يک عصر و در کنار هم، باعث شده بود هر کدام از آنها در پي احاديثي هر چند ساختگي و جعلي به نفع خود باشند. از طرف ديگر، با توجه به اينکه ري در آن زمان يکي از مهمترين شهرهاي بلاد اسلامي بود، سران فرقهها بر اين گمان بودند که اگر ري را در دست بگيرند، به راحتي ميتوانند مردمان ديگر شهرهاي اسلامي را هم با خود همراه کنند. از اينرو، در عصري که شيخ کليني در ري تحصيل ميکرد، فِرَق مختلف، هم در جهت تبليغات و هم در تلاش براي تصرف ري، رقابت عجيبي با هم داشتند. وقتي کليني با اين دو اتفاق مواجه شد، تصميم گرفت احاديث اهلبيت را از منابع مستند به دست بياورد و آنها را مکتوب کند؛ چون او ريشهي همهي مشکلات ذکر شده را دوري مردم از کلام اهلبيت ميدانست. او بايد براي جمعآوري احاديث، شهر به شهر ميرفت و با راويان احاديث ملاقات ميکرد. در حين اين رفتوآمدها مردم را از وجود فرقههاي مختلف آگاه ميکرد و سعياش بر اين بود که به شک و شبهههايي که آن فرقهها ايجاد کرده بودند، پاسخ بدهد. نتيجهي اين تلاشها، کتابي به نام «اصول کافي» است که يکي از منابع چهارگانهي حديث شيعه محسوب ميشود.
٢٣ ارديبهشت، ٢٠جماديالثاني، ولادت فاطمهي زهرا -سلاماللهعليها-
مادرانهها، دوستداشتنيترين عواطفاند. مادر خوب بودن اما از هر کسي برنميآيد. مادري خوب بودن، شايستهي خديجه بود که خانهي پيامبر خدا را با آوردن زهرا روشن کرد. آنقدر روشن که مردم مکه نورش را مشاهده کردند. آنقدر روشن که ما بعد از هزار و چهارصد سال، هنوز با نور وجود زهرا-عليهاالسلام- راه را از بيراه ميشناسيم.
١٦ ارديبهشت، ١٣ جماديالثاني، وفات حضرت امالبنين
قبرش را در بقيع زيارت ميکنند. کنار مزار عاتکه و صفيه که عمههاي پيامبرند. تاريخ جز اينکه ميگويد او دختري از قبيلهي شجاع و شرافتمند «بنيکلاب» بود و به همسري عليبنابيطالب درآمد، حرفي از او به ميان نميآورد. نه سال ولادتش بهطور قطع معلوم است و نه زماني که عروس خانهي اميرالمؤمنين شد. تاريخ از اينجا به بعد، او را مهربانِ خانهي فرزندان فاطمه معرفي ميکند. بعد ميگويد تولد فرزند رشيدش عباس در سال بيست و شش هجري بوده است؛ يعني بايد امالبنين را با تولد و شهادت عباس -عليهالسلام- بشناسيم. بعد از کربلا امالاربعه، امالفداء و أمَةالزهرا، يعني مادر چهار فرزند و مادر فداشدگان و کنيز زهرا در تاريخ با وضوح بيشتري جلوه ميکند، که قبل از آن در سايهي زينب زندگي ميکرد. بعد از کربلاست که امالبنين دست فرزندِ عباس را ميگيرد و به بقيع ميرود. نقش چهار قبر را بر خاک حک ميکند و آنچنان مرثيه ميخواند که حتي مروان حکم را هم متأثر ميکند. اينجا هم امالبنين در سايهي زينب است. مادري داغدار که بايد عاشورا را زنده نگه دارد.
٣ ارديبهشت، ٣٠ جماديالاول، بزرگداشت شيخ بهايي
١. نامش «بهاءالدين محمد عاملي» است. تقريباً ١٣ ساله بوده که پدرش عزّالدين از «جبلعامل» به ايران مهاجرت ميکند؛ چرا که از يک طرف، دولت عثماني به شيعيان سخت ميگرفت و از طرف ديگر، شاهطهماسب او را به ايران دعوت کرده بود. بهاءالدين در قزوين و نزد پدر دانشمند و افرادي ديگر شاگردي کرد. او تنها به يک شاخه از علم اکتفا نکرد. هرکجا استادي صاحب کمال ميديد، سعي ميکرد از او استفاده کند. حاصل اين آموزشها و شاگرديها، مهارت در علومي مثل فقه، اصول، تفسير، رياضيات، منطق، فلسفه، ادبيات عرب، نجوم و فيزيک بود. اين گونه مهارتها، او را بعد از انتقال پايتخت به اصفهان، در منصب وزير دربار و رياست تشريفات نشاند. اما اين منصب سياسي او را از استادها و شاگردانش جدا نکرد. «جامع عباسي» شاخصترين اثر شيخ در فقه است که به زبان فارسي نوشته شده و مهمترين ويژگياش غيراستدلالي و بخشبخش بودن آن است؛ به اين دليل، صاحبنظران، جامع عباسي را اولين دورهي فقه فارسي ميدانند. رباعيات، غزليات و مثنويهاي شيخ بهايي، مانند کتابهاي حافظ و سعدي در زندگي مردم ايران جايي منحصر به فرد دارد.
٢. حيرتانگيزتر از همهي کتابها، بناها و خدمات شيخ بهاءالدين عاملي، فال شيخ بهايي است که معلوم نيست از کجا سر درآورده، ولي در سر هر گذر و امکانات هر سايت و وبلاگ يافت ميشود. با اينکه طالعبيني و فال گرفتن در اسلام کاري ناپسند است؛ ميتوانيد براي امتحان هم که شده فال شيخ بهايي را در اينترنت جستوجو کنيد. مثلاً از آنجايي که مجردها سفت و سخت در پي ديدن آيندهي خود هستند و ميخواهند براي آيندهيشان تصميم بگيرند، ميتوانند روي فال ازدواج کليک کنند. حتماً در خاطر داشته باشيد که سه صلوات و شعر فال را بخوانيد؛ چون اگر به آن بيتوجهي کرديد و سوسک يا مارمولک شديد، آدم کردن شما از ما برنميآيد. بعد از خواندن شعر، حرف «ت» را انتخاب ميکنيم؛ خبر از غيب ميآيد که: گرد اين عقد هر که ميگردد/ شادمان از حديث آن گردد. حال حرف «م» اين عقد، اگر چه نيک نَبوَد/ اما نه چنانکه گويياش بد. حالا حرف «و» اين عقد بود بسي دلآزار/ زينهار که خويش را ميازار
شما را به خدا! تا کار به جاهاي خطرناک نرسيده، دست نگهداريد.
٣٠ ارديبهشت، ٢٧ جماديالثاني، شهادت امام هادي-عليهالسلام-
به عيادتش رفته بودم. دلم گرفته بود از بيمارياش. با خود ميگفتم: «اين خانواده از آغاز، روز خوش در دنيا نديدهاند. مصيبت و بدآمد روزگار راه خانهيشان را زودتر از هر جاي ديگر پيدا ميکند. با وجود زهري که کام امام هادي-عليهالسلام- را تلخ کرده آيا باز هم از دانايياش بهرهاي به من خواهد رسيد؟ دلم ميخواست تا هر وقت که ممکن است کنار بستر امام بنشينم و از او چشم برندارم. ميدانستم نگاه کردن به آب و آسمان عبادت است و او آسمان من بود. اما شنيده بودم وقتي به عيادت ميرويد زياد از حد در کنار بيمار ننشينيد تا آزرده نشود. با اينکه دوري از او برايم سخت بود، بلند شدم و خواستم با امام خداحافظي کنم که صدايم زد: «ابودعامه! حالا که به عيادتم آمدهاي حق تو بر من واجب شده. دوست داري حديثي به تو بگويم که خوشحالت کند؟»
با اشتياق گفتم: «من به آن حديث بسيار نيازمندم.»
آن صدا را هميشه در ذهن دارم که سلسلهي حديث را از پدرانش به رسولخدا(ص) رساند و ادامه داد اين حديث را پيامبر گفته و جدّم اميرالمؤمنين آن را نوشته است: «ايمان، آن چيزي است که دل کاملاً آن را قبول کند و کارهاي آدمي آن را تأييد کند؛ اما اسلام را بر زبان جاري ميکنند و ازدواج با آن حلال ميشود.»
گفتم به خدا نميدانم خود حديث بهتر است يا سند حديث. امام از کنار بسترش کاغذي برداشت و نشانم داد و گفت: «اين متن حديث است به خط جدم اميرالمؤمنين که ما آن را نسل به نسل به ارث ميبريم.»
با او خداحافظي کردم در حالي که شوق آموختن حديثي از امام، غصهام را تا حد زيادي از بين برده بود.
حکيم، منذر، و ديگران، پيشوايان هدايت، جلد ١٢، مترجم، کاظم حاتمي، قم، مجمع جهاني اهلبيت، ١٣٨٥ ص٢٨٦.